مادر روحانی

تمام شد
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 22:44  توسط مهسا  | 

عزاداری...

کودک بیچاره در شهر غریب میان دسته های عزاداری گم گشته است.

صدای شیون زنی می اید و مردانی که محکم به سر و سینه ی خود می کوبند.

دختر شیون نمیکند حتی قطره ی اشکی نمیریزد به او تهمت بی ایمانی میزنند...

اسمان به عزاداری مشغول است ان چنان اشک میریزد که جوی های خشک شهر پر شده اند.

ان کودک چتر ندارد و ان زن چتر زیبایی که گمان کنم قیمتش به کل لباس های بر تن کودک بیارزد.

و ان مرد که محکم سینه میزد در همان دم پسرش را تشویق مینمود

 که دیگران را بی انکه بشناسد پس بزند و مثلا غذای حسین را بخورد...

این بار هم به ان کودک غذا نرسید کودک نمیدانست دیگران برای چه میگریند؟

با انها کاری هم نداشت او فقط گرسنه اش بود.

صدای زن بلندتر مینمود و مرد محکم تر سینه میزد.

روضه خوان تشویق میکرد:افرین به عزاداران واقعی امام حسین!

از دور مردی نمایان شد و اسب سپیدش دیدنی بود.اما کسی او را ندید.

همه هم چنان میگریستند مرد هم به کسی توجه نکرد.غذایی به دخترک داد

که حتی بویش هم بی نظیر بود.دخترک خوشحال شد.با مرد خندید

و ننگ بی ایمانی بر پیشانی اش خورد...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 11:6  توسط مونا  | 

عزاداری...

ای حسین تو در این دشت چه خواندی که هنوز

 سنگهای جبل الرحمه از گریه ی تو نالانند...

عشق را هم ز تو باید اموخت

و مناجات و صمیمیت و عبودیت را

و خدا را هم باید ز کلام تو شناخت

در دعای عرفه تو چه گفتی تو چه خواندی

 که هنوز تب عرفان تو در پهنه ی این دشت به جاست

پهن دشت عرفات وادی معرفت است

و به مشعر وصل است

وادی شور و شعور

دشت از نام تو عرفان دارد

و شب از یاد تو عطر اگین است

اسمان رنگ خدایی دارد

و تو گویی به زمین نزدیک است

ای حسین ای زلال ایمان مرد عرفان و سلاح

در دعای عرفه تو چه خواندی تو چه گفتی که امروز

زیر هر خیمه ی گرم یا که در سایه ی هر سنگ بزرگ

 یا در دامن کوه حاجیان گریانند

با تو در نغمه و در زمزمه اند...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 10:49  توسط مونا 

بزرگترین افسوس آدم این است:

 می خواهد و نمی تواند

و

 به یاد می آورد روزی را که می توانست و نخواست

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 19:10  توسط مهسا  | 

هميشه در عجب بودم که چرا در جاده عشق پا به پايم نمي امدي

 حتي وقتي که آهسته و پيوسته مي رفتم

 امروز فهميدم ريگي که در کفشت بود تو را مي آزرد...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 19:18  توسط مهسا  | 

ایا میدانید...

): آيا مي دانيد سس مايونز به دليل ترکيب خاصي که دارد در کنفرانسهاي علمي به عنوان سم کبد معرفي مي شود

 آيا مي دانيد سانديسها، نوشابه ها، بيسکويتها، کيکها و... با قندهاي مصنوعي چون ساخارين که 1000 برابر شيرين تر از قند معمولي است ساخته مي شود که دشمن کبد و کليه مي باشد

 آيا مي دانيد رنگ‌هاي افزودني در نوشابه ها، سانديس ها، کيکها، آدامسها و ... همه سرطان زا هستند

آيا مي دانيد بيشتر محتواي روغن هاي مايع از پارافين خوراکي که محصول پالايشگاهاي نفت است درست شده است که کلسترول خون را افزوده موجب چربي خون و... مي شود که کشنده است

آيا مي دانيد قيمت روغن ها مايع مثل آفتابگردان اگر واقعي باشد حدود 12 الي 15 هزار تومان خواهد بود ولي الان در بازار 900 الي 800 تومان است که از يک کيلو تخم آفتابگردان ارزانتر است.

 آيا مي دانيد در اکثر کارخانه هاي آبليموهاي صنعتي حتي يک عدد ليمو هم وارد نمي شود و آب ليمو صنعتي از (( آب کاه)) بعلاوه برخي اسانسها و جوهر نمک توليد مي شود که همين امر موجب ته نشين نشدن محتواي آب ليمو مي باشد

آيا مي دانيد کره گياهي دروغي بيش نيست و با مواد پايه اي نفت و در برخي کشورها فضولات انساني توليد مي شود و موجب تشکيل پلاک اتروم در عروق کرونر قلب و بيماري هاي ايسکميک قلبي مي شود و شعار ((کره مارگارين (گياهي) دوست قلب شما)) فريب افکار عمومي‌ست

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 11:34  توسط مهسا  | 

سلامتی:

 1- آب فراوان بنوشید.

 2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید..

3- بیشتر از سبزیجات استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.

 4- بااین 3 تا E زندگی کنید: Energy (انرژی) Enthusiasm (شورواشتیاق) Empathy (دلسوزی و همدلی).  

5- از ورزش کمک بگیرید

. 6- بیشتر بازی کنید.

 7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید

. 8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید

. 9- 7 ساعت بخوابید

. 10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی، لبخند بزنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 14:49  توسط مهسا  | 

نظر ملل مختلف در رابطه با ازدواج در قالب پند و ضرب المثل

 

 1-هنگام ازدواج بیشتر با گوش‌هایت مشورت كن تا با چشم‌هایت. (ضرب‌المثل آلمانی)

2- مردی كه به خاطر ”پول ” زن می‌‌گیرد، به نوكری می‌رود. 

(ضرب‌المثل فرانسوی )

 3- لیاقت داماد، به قدرت بازوی اوست. (‌ضرب‌المثل چینی)

 4- زنی سعادتمند است كه مطیع ”شوهر” باشد. (ضرب‌المثل یونانی)

 5- زن عاقل با داماد ”بی‌پول ” خوب می‌سازد. (ضرب‌المثل انگلیسی)

 6- زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. (ضرب‌المثل انگلیسی)

ـزن و شوهر اگر یكدیگر را بخواهند در كلبه‌ی خرابه هم زندگی می‌كنند. (ضرب‌المثل آلمانی)

 8- داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش‌صورت و بی‌لیاقت. (ضرب‌المثل لهستانی)

9- دختر عاقل، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می‌دهد.

 (ضرب‌المثل ایتالیایی)

 10- داماد كه نشدی از یك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته‌ای.

 (ضرب‌المثل فرانسوی)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 0:8  توسط مهسا  | 

این روزها هیچکس گرسنه نیست...

همه روزی چند وعده گول میخورند

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 9:11  توسط مهسا  | 

 خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها

-یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان

 یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن ...

                                                     (کوروش کبیر)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 22:55  توسط مهسا  | 

عشق ناکام

پسر:همین...حرفه اخرته؟یعنی واقعا من و نمی خوای؟

می خوای بری با یکی دیگه؟

دختر:اینجوری نگو.من کی گفتم می خوام با کسه دیگه ای باشم؟

من فقط گفتم ما که به درد هم نمی خوریم

 چرا بیخود وقتمون و تلف کنیم؟

پسر:من این حرفها حالیم نمیشه اینا همش بهونست.

چطور به این چیزا قبلا فکر نکرده بودی؟

قبله اینکه بهم عادت کنیم؟

دختر:این مشکله توئه.من که به تو عادت نکردم!!

و گوشی را قطع میکند....

پسر با خود فکر میکنه دیگه قادر به ادامه ی زندگی نیست

دیگه تحمل هوای بدون او براش مشکله.

پس باید زودتر خودش و خلاص کنه...

مادر به اتاق پسرش میرود تا او را برای شام صدا کند

 اما فرزندش را بیهوش میبیند!

بیمارستان

دکتر:فقط باید دعا کنید ۲۰۰ تا قرص با هم خورده

 اگه تا چند ساعت دیگه دووم بیاره میشه امیدوار بود.

و مادر فقط گریه میکند و از خدا طلب سلامتی برای فرزندش میکند.

چند ساعت بعد

دکتر:خدا واقعا بهتون رحم کرد راستش من زیاد هم امیدوار نبودم

اما خدا رو شکر به خیر گذشت فردا میتونید پسرتون و با خودتون ببرید.

.

.

پسر ارام ارام چشمهایش را باز میکند ناخوداگاه یاد عشقش می افتد

و اینکه چه بلایی سر خود اورده بود.

به اینکه زندگی همچنان در جریان است.

ایا واقعا ارزشش را داشت؟

چرا فکر میکردم زندگی بدون تو تمام میشود؟!

خدایا شکرت که دوباره بهم فرصت دادی...

.

پی نوشت:این داستان برگرفته از یه ماجرای واقعی بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 0:44  توسط مهسا  | 

اگر رفتنی هستی،

لطفاً

چیزی از خود به جا نگذار

من

ایستگاه بین راه نیستم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 17:39  توسط مهسا  | 

دوستی

بعضي دوستيها مثله قصه نوحه ، (بعضيا از ترس توفان ميآن پيشت ) .

بعضی دوستيها مثله قصه ی ابراهيمه ( بايد همه چيزتو قربانی کنی ) .

بعضی دوستيها مثله قضيه مسيحه ( آخرش به صليب ميکشنت )

اما بيشتره دوستيها مثله قضيه موساست ،

 ( يه کم که دور ميشی يه گوساله جاتو ميگيره )

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم تیر 1389ساعت 11:23  توسط مهسا  | 

یه وقتی یه جایی یه اتفاقی میفته که باعث میشه تازه یادت بیاد

 چرا قبلا به اون چیزی که خیلی دلت میخواست نرسیدی

تازه میفهمی که چرا اون چیزی که دوست داشتی به صلاحت نبوده

اونجاس که خدارو شکر میکنی و ممنونش میشی

که اون چیزی که میخواستی رو بهت نداده

چون میخواسه یه چیز بهتر و پیش روت بزاره

.

.

خدایا ازت ممنونم که با وجود اینکه بهت گفتم اون اتفاق برام بیفته

 حتی اگه به صلاحم نیست اما نزاشتی که بشه

فقط ازت خواهش میکنم کمتر از اون و بهم ندی...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت 21:58  توسط مهسا  | 

خوشبختي ما در سه جمله است:

 تجربه از ديروز, استفاده از امروز ,اميد به فردا...

 ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم;

 حسرت ديروز, اتلاف امروز ,ترس از فردا!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 14:47  توسط مهسا  |